تبلیغات
شهرسازی و برنامه ریزی منطقه ای - پیاده رو و حیات جمعی شهر
 
شهرسازی و برنامه ریزی منطقه ای
دوباره می سازمت وطن به خشت جان می سازمت
دوشنبه 17 شهریور 1393 :: نویسنده : javad vesali
مقدمه

هر تبیین جامعه‏شناسانه، اگر به زندگی روزمره ارجاعی نداشته باشد، تبیینی ناکارآمد خواهد بود. بسیاری از بنیانگذاران علوم انسانی، مسئلة اصلی‏شان زندگی روزمرة جامعة مدرن بوده است. متفکرانی چون فروید، مارکس، وبر، زیمل و دیگران نه‌ تنها برای مسائل اصلی، نظریات خود را درون زندگی روزمره جست‌وجو کردند، بلکه مواد تحلیل خود را نیز از بستر زندگی روزمره اخذ کردند.تلاش و دغدغة این متفکران، نقد زندگی روزمره و امید به رهایی‌بخشی آن بوده ‏است.
شاید بنیادی ترین مسئله در رابطه با زندگی روزمره ابهام بیش از اندازه ی این اصطلاح باشد که تعریف و بیان مختصات آن را دشوار می سازد. ماهیت ظاهرا عادی زندگی روزمره یعنی پیوستگی های اجتناب ناپذیرش با امور مانوس و بدیهی گاه منجر به غفلت از اهمیت آن به عنوان یک موضوع اجتماعی ارزشمند میشود در حالیکه خود این پیوند آن را به موضوعی درخور توجه برای پژوهشهای اجتماعی تبدیل میکند. ضمن اینکه زندگی روزمره بر خلاف ظاهر عادی و تکراری اش ماهیت بسیار کثرت گرا و پرمنازعه ای دارد.(بنت:1386) و درست مانند فرهنگ، دیگر نمی توان آن را اصطلاح یکپارچه و متجانسی به شمار آورد که بیانگر حقیقت راستین تجربه افراد درباره ی دنیای پیرامونشان است. زندگی روزمره اقلیمی است که مشحون از چالش و منازعه است. « فضا» ها و «مکان» های زندگی روزمره که پیش از این به واسطه ی وجود اجتماعات قومی متجانس و تقریبا ایستا به وضوح مرزبندی می شدند اکنون بسیار کثرت گرایانه و پر منازعه شده اند.
سیالیت، بی شکلی و حضور ممکن همه و همچنین رهاشدگی از ساختارهای رسمی که قواعد نظام سیاسی و اجتماعی را بازنمایی میکنند (آزاد:1387) زندگی روزمره را همانطور که دوسرتو می گوید به عرصه ی مقاومت تبدیل کرده است. مقاومتی که باعث میشود زندگی روزمره به تسخیر نظام سازنده فرهنگ و كالاهای فرهنگی در نیاید. این مقاومت صرفا به معنای مترادف ساده ای برای مخالفت نیست بلکه هم میتواند ناشی از نوعی بی حركتی و قبول وضعیت و هم ناشی از اشكال خلاقانه ای از متناسب كردن موقعیت ها باشد.
فیسك نیز در فهم فرهنگ عامه زندگی روزمره را قلمرویی میخواند كه در آن منافع متعارض جوامع سرمایه داری دائما به مبارزه كشیده میشود. مبارزه ای اجتماعی كه به شكل مبارزه برای معنا متبلور میشود. از نظر او جامعه، کلی یکپارچه و سازمان یافته نیست بلکه شبکه پیچیده‏ای از گروه‏ها و با منافع متفاوت است. وی روابط اجتماعی را نه فقط در چارچوب قدرت‏ اجتماعی و سلطه ی ایستا بلکه محل کشمکش دائمی می‏بیند. مبارزه ی اجتماعی(و مبارزه‏ طبقاتی در نگاه مارکسیستی) چیزی جز اعتراض طبقات فرودست به این قدرت نیست. در این نگاه محصولات و مكانهای زندگی روزمره از جمله پیاده رو مكانهایی اشباع شده از قدرت فرض نمیشوند. بلكه مكانهایی ناتمام هستند كه مصرف كنندگان، خریداران و پرسه زنان آنها را تمام میكنند.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دریافت كد ساعت
----------------------------------------------------------------------------------------------------

-----------------------------------------------------------------------------------------------------